نقطه ی کوچک من

سلام

     امروز دیدیمش . نقطه ی کوچکی بود و شدیدا هم در حال حرکت . دلم آب شد برایش . دکتر می گفت من یکی می بینم ولی هفته ی دیگر که صدای قلبش را بشنویم با قطعیت می توانم بگویم یکی یا دو تا ..

    صبح تلفن من زنگ خورد . از آن طرف خط : خانم ... از آزمایشگاه مرکزی تماس می گیرم . امروز حتما باید به پزشکتان مراجعه کنید جواب آزمایشتان را زودتر آماده کرده ایم , قند خونتان بالاست ... من مات مانده بودم . گفتم یعنی دیابت بارداری دارم ؟ گفت ما صلاحیت پاسخگویی نداریم و خداحافظی کرد .

     در حال خفه شدن بودم از بغض . یک آن تمام وجودم را وحشت گرفت . آخر اینگونه خبر دادن !!!!!!!!!! اول به همسر زنگ زدم . بیچاره نمی دانست چه کند . با مادر هم صحبت کردم و برادر جان پزشک تماس گرفت که چه شده است و کمی آرامم کرد . عقلم که به کار افتاد به یکی از دوستانم که مدیر یکی از بخشهای همان آزمایشگاه است زنگ زدم و گفتم همکارت من را سکته داد , چنان حرف زد که انگار خبر مرگم را می دهد .با همکارش تماس گرفت و آن خانم هم گفته بود فهمیدم وحشت زده شد و .. چون باردار است بهتر است زودتر پیگیری کند .

    با همسر به مطب پزشکم رفتیم . گفت که 85 درصد دچار دیابت بارداری شده ای و برای اطمینان بیشتر باید فردا هم چند سری آزمایش به فاصله های نیم و یک ساعت انجام بدهی و اگر اطمینان پیدا کردیم از روز سه شنبه چند روزی مهمان بیمارستان می شوی برای تحت نظر بودن و تعیین میزان انسولینی که باید به بدنت برسد . آنقدر در میان صحبت هایش شوخی می کرد و انرژی داشت که من آرام بودم تا وقتی که از در آمدیم بیرون و همسر دستم را گرفت و من ... گریه , از آنهایی که بند نمی آمد .

    همسر می گفت باید خدا را شکر کرد که پزشک با درایتی انتخاب کرده ای که به این زودی این آزمایش را انجام داد و حالا که می دانیم هر دو کمتر آسیب می بینید .

    راست می گفت همسر . باید هزاران بار خدا را شاکر باشم . همان روز که برای آزمایش رفته بودم چند نفری تعجب کرده بودند و می گفتند این آزمایش مربوط به این ماه نیست و در ماه هفت انجام می دهند .

    یکی از دوستان من در ماه هفت این آزمایش را داد و قندش بسیار بسیار بالا بود , به طوری که در حالت اورژانسی بود تا زایمان .

    همه ی اینها را می دانم , می دانم پنج درصد زنان باردار گرفتارش می شوند ولی چرا من باید جزو آن پنج درصد باشم . یعنی می شود فردا بروم و نتیجه ی آزمایشم نشان دهد که همه چیز نرمال است ؟؟؟؟؟

    برایم دعا کنید . حال خوشی ندارم . تنها چیزی که امروز در میان این همه فشار آرامم کرد دیدن نقطه ی کوچکم بودم . به او قول دادم که همه ی سختی ها را من قبول می کنم تا او جایش امن باشد و آسوده رشد کند . دعایم کنید که آرام باشم و این استرس از من دور شود. دعایم کنید.  

/ 14 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

واقعا کار خدا بوده که الان متوجه شدی. همین بلا سر زن داداش من اومد تو ماه آخر بارداری و حسابی اذیت شد . اما زن داییم که از اول متوجه شد با رعایت خیلی راحت گذروند بارداری رو. چیز خاصی نیست و اصلا نگران نباش گلم[ماچ]

باران

خونسردی خودت رو حفظ کن...همه دور و بری های ما هم که حامله شدن دچار این قضیه بودن چیز مهمی نیست فقط باید کنترل بشه که آسیبی به مادر و فرزند نزنه...همین و همین و همین......توکلت به خدا...خدا دوستتون داشت که الان فهمیدین......

ندا

سلام به مامان مانا نگران[گل] عزیز دلم چرا این قدر نگرانی گلم؟ همه چیز رو بسپار به خدای بزرگ که قراره یه عمر حافظ نی نی ت باشه[فرشته] الان استرس و تشویش برای نقطه کوچولو سمه. بیشتر از هرچیز مراقب جوجوت باش. مطمین باش چیز نگران کننده ایی نیست عزیزم[تایید] برات نذر کردم دوست نازم(الان سر اذان مغرب دارم پستتو می خونم)[قلب][ماچ]

نوا

عزیزم امروز رفتی آزمایشتو انجام دادی؟ نگرانیت خیلی طبیعیه چون منم این نگرانی را کشیدم امااصلا استرس نداشته باش با دقت وکنترل دکتر هیچ مسئله ای برایت پیش نمیاد فقط یادت باشه که استرس خودش مانع ازتنظیم انسولین وقند میشه پس اینو ازخودت دورکن.قند ناشتات چند بوده؟اگرخیلی خیلی بالاباشه مداخله دارویی میکنن بعدش هم با تغذیه مناسب کاملا عادی میشه.این نگرانی شدیدت اصلاکمکت نمیکنه من خودم فوبیای دیابت یبارداری داشتم یعنی هرماه ازمایش میدادم ومیترسیدم دیابت گرفته باشم البته تو جنین دوقلو درصد دیابت بالاترهم هست ولی بارعایت غذایی الحمدلله هیچ وقت دیابتی نشدم اما دوستم که زودترازمن زایمان کرد دیابت داشت بدون هیچ مشکلی یک پسرنانازی باوزن نرمال بدون مشکل به دنیا اورد.دیابت اگرمتوجه نشی وکنترل نشه وهزاراما واگر دردسرمیشه وگرنه همینجوری فجیع نیست

عسل

عزیز دلم مشکلی نیست حتی اگر دیابت بارداری هم باشه دکترت کنترلش میکنه با رژیم با دارو ...بیخود استرس به خودت وارد نکن راستی دکتر پاکروش دکتر خوبیست برای مشاوره کردن و احیانا تحت نظر بودن در دوران بارداری خواستی میتونی به اون هم یه سر بزنی دکتر جلیل پاکروش

فاطمه

مانا جان حالا خطرناکه که نیست ایشالا ؟![نگران] ایشالا که چیز مهمی نباشه :-***

خانوم سیب

سلام گلممممممممممم امروز رفتم وب قبلیم و دیدم تو تمام پستا همراهم بودی ولی تعجبم چرا دیگه نمیومدی وب جدیدم این ادرس وب جدیدمه منو یادته ؟؟؟؟؟؟؟؟ الهه نویسنده وبلاگ روزنوشت های من الی و میرزا؟؟؟؟ یادته؟ فک کنم وب جدیدمو اومدی اره؟ عزیزم شما باید قبل از بارداری سه ماه قبلش وزنتو همه چیو کنترل میکردی ازمایش هم میدادی و تو حالت رژیم مخصوص بارداری حامله میشدی حالا که خواست خدا بوده و خداروشکر از قبل تشخیص داده شده جای نگرانی نیست و تحت کنترل هست...خداروشکر که زود فهمیدی گلم راستی مبارررررررررررررررکه..ایشا.. به سلامتی بیاد

ندا

مانا جان لطفا مارو از سلامیتت باخبر کن[اضطراب] قرار شد بستری بشی عزیزم؟

غزل و شاهو

مانای عزیزم با وجود اینکه انسانی زنی حساسی عاطفه داری وچه و چه و چه.... اصلا نمیتونم تصور کنم مانایی که اینهمه درگیر پرونده های خشن و اندوهناک بوده اینطوری بهم بریزه در این مواقع تنها و تنها باید آروم و مسلط باشی و با کنترل بر اعصابت همه چیز رو بخوبی پیش ببری حتی لحظه ای شک نکن به هر چیزی فکر کنی همون اتفاق می افته پس خواهش میکنم بخاطر خودت همسرت و اون نقطه کوچولوی عزیز آرامش خودت رو حفظ کن ... خب تو دختر خوش شانسی هستی که زود متوجه شدی و میتونی بخوبی کنترلش کنی این عالیه منتظرم بیای اینجا بنویسی که همه چیز عالی پیش رفته سعی کن پست هایی با انرژی ناخوب ننویسی چون به همون میزان انرژی ناخوب دریافت میکنی دوستت دارم مامان مانای گل لطفا هرکاری از دست من برمیاد بهم بگووووووو خواهش ش بوس س س برای تو و نقطه که وقتی دنیا اومد میخوام بغلش کنم و اونو بو بکشم بوی بچه ...... فوق العاده است