بخوان ! شاید به خودت بیای..

سلام 

چقدر دلتنگت شده ام

چقدر دلم آن دختر شاد و سر به هوا را میخواهد که صدای خنده های بلند و بی پروایش همه جا را پر میکرد و او هیچ ابایی نداشت. کجا گم شد؟ کجا جایش گذاشتی؟

دردناک است این همه تغییر ، ترسناک است این همه..

چقدر غمگینم از ترسهایت ، چقدر غصه ات را میخورم

میخواهم دوباره خودت را دوست داشته باشی .

آن کودک کوچک ترسیده ی درونت را دوست داشته باش ، نوازشش کن ، ببوسش ، دستی بر سرش بکش 

شاید دوباره خودش را پیدا کرد و آرام و بی ترس از خلوت تنهایی اش درآمد 

دختر کوچک درونت با آن موهای ژولیده ی فرفری اش قایم شده ، آن کنج است ، نمیبنی اش !! 

بیچاره نه دیگر تو را میشناسد نه خودش را.

صدایش کن

بگو برایت مهم است، بگو خودت موهایش را شانه میکنی، خودت اشکهایش را پاک میکنی ، بگو بگو بگو ، بگو هر چه شادش میکند.

در آغوشش بکش ، نوازشش کن و آرام در گوشش بگو دوستش داری..

می خواهم همان دختر همیشگی باشی. بی ترس ، قوی ، با احساست صادق باشی. می خواهم بتوانی مهر بورزی . تو لایق دوست داشتن و دوست داشته شدنی. 

تو لایق عشقی. تو لایق عشقی.. 

/ 3 نظر / 36 بازدید
honey

قطعا لایق عشق هستید شایدم به قول اقای مسیحا برزگر خود عشق باشید بی شک شما خود عشقین عشق بیداریهای شبانه یک مادر برای دختر کوچک هست عشق پرستاری از مادر بیمار هست عشق مبارزه در راه زندگی هست میدونم تو این مبارزه گاهی خودمون رو گم میکنیم وسطای راه میبینیم دیگه کسی که میشناختیم نیستیم اما میشه یکم از راه رو برگشت و پیداش کرد میشه به کودک درون محبت کرد و دوباره باش دوست شد

موژان

عزیزم مثل همیشه امیدوار وعاشق باش (( حتی تاریک ترین شب نیز پایان خواهد یافت و خورشید خواهد درخشید. روزهای خوب خواهد آمد ایمان داشته باش ... ))

neda nasir

on dokhtarake kocholo mo ferferi shado sheiton marhame hamechize[قلب]