و من امروز تمام دنیا را دارم

سلام سلام سلام

     آمده ام از احساس جدیدم برایتان بگویم . از خون تازه ایی که در رگهایم جاری شده . از تمام آنچه امروز تجربه اش کردم .

    چند روزی بود که حال خوشی نداشتم. کمر درد و بی حالی امانم را بریده بود ولی این بار نگفتم به کسی . می ترسیدم ساخته ی ذهنم باشد . قرارمان این بود با همسر که چند روز دیگر هم صبر کنیم ولی دیشب چنان خواب بدی داشتم که صبح دیگر طاقت نیاوردم . صبح همسر مرا بوسید و ازینکه دیشب نتوانسته آرامم کند عذر خواست و برای کاری به بیرون خانه رفت. وقتی رفت دیگر مصمم شدم . تستم را انجام دارم و در کمال ناباوری دیدم دو خط قرمز ایجاد شد . من مادر می شوم .

    نمی توانستم باور کنم . نمی توانستم به آنچه دیدم اعتماد کنم . چند بار کنترلش کردم . نمی دانم چگونه خودم را به تلفن رساندم و این خبر را به همسر دادم . راستش تمام این چند روز را با اطمینان می گفت بارداری ولی من باورش نمی کردم . فقط جیغ میزدم و او هم می خندید . گفتم زود بیا . من توان تحمل این خوشی را تنها ندارم . تصمیمان را گرفتیم که به خانواده ها اعلام نکنیم . لااقل چند روزی صبر کنیم و اگر شد مهمانشان کنیم و به همه اطلاع دهیم .

 نمی دانم می توانم تحمل کنم و نگویم ؟؟

    همسر که آمد گل برایم آورده بود و آغوشی باز . دفتری را که از قبل آماده کرده بودم تا در آن برای کودکم بنویسم را صفحه  اولش را من نوشتم و صفحه دوم را همسر . از احساسمان نوشتیم و اینکه چقدر می خواهیمش . خدایا شکرت .

    امروز حال خوشی دارم در کنار تمام دردی که در کمرم می پیچد و حسی که کلافه ام می کند ولی حال خوشی دارم و مستم از این شراب .

    پیشگویی همسر درست درآمد و دو روزی هم هست که میگوید تو دو قلو خواهی داشت و من ازین یکی اش واهمه دارم و امروز هم کوتاه نمی آمد و من فکر می کنم اگر واقعا دو قلو باشد من چه کنم ؟؟ مهم تر از چند تا بودنش و چه بودنش سلامتش است که با تمام وجودم می خواهم . دعایم کنید .

/ 18 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sayeh

ای‏ ‏جان.....به‏ ‏به‏ ‏مبارک‏ ‏است....

نازنین

مانا جان صمیمانه بهت تبریک میگم فصل جدید زندگیت رو ... امیدوارم بهترین روزهای زندگی در انتظارت باشه عزیزدلم ... حالا بیا بغلم یه ماچ بده ![بغل][ماچ]

آفرین

با آرزوي بهترينها! تبريك ميگم. از اين دوران سرتاسر خوشي و خاطره لذت ببر و عشق كن. اگه كاري هم از دست ما براومد. در خدمتيم.

فاطمه

تبرییییییییییییک خوش به حال اون بچه ای که شما قراره مادرش بشی[رویا][گل]

amine

ey janaaaaaaaaaaaaaaam tabrik migam azizam :-*

عسل

عزیییز دلم تبریک میگم و برات بهترینها رو از خدا میخوام

بانو سرن (خاکستر و بانو)

[بغل] از صبح دارم هی بهش فکر می کنم و می خندم. بهترین خبر امروز بود. مطمئن بودم که تو قبل از عید حامله می شی و من خاله می شم حتی اگه واقعی هم نباشم اما خاله ام بهر حال. چقد ذوق کنه وقتی اون دفتر رو ببینه وقتی بزرگ شد. خیلی خیلی خیلی خوشحالم براش که تو مامانشی و همسرت پدرش. چی دوست دای برات درست کنم؟ بلد باشم ها! راستی امروز یادم رفت بگم .کی بریم جشن مامان شدنت رو بگیریم؟

غزل و شاهو

مانای عزیزم اونقدر خوشحالم که حد نداره اینو از قلبم میگم عزیزم امیدوارم این اتفاق خوشایند منشا برکت بیش از پیش باشه براتون و از لحظه به لحظه ش حس سعادت ابدی بکنید و امید دارم همه کسانی که عاشق این حسند در موعد خودش به این حس برسند به طرز عجیبی این چند روز همش به این موضوع فکر کردم و وقتی اومدم و اینجا رو خوندم واسم جالب بود مانا اگه امکانش هست در مورد این حس بیا و برام توضیح بده منتظر خبرای بعدی هستم دوستم خوشحاااااااااااااااااالم م م م م تبریییییییییییییککککککککککککککک

نوا

مبارکه هزارهزارهزارتا ظهربا گوشی خوندم تاالان نمیتونستم نظرم رابرایت بنویسم.وای خیلی برایت خوشحالم .اصلا نگران نباش اکردوقلو باشه خودم همه نکته هارابهت یاد میدم.خیلی هم خوش میگذره .این کمردرد ساده ترین قسمت ماجراست اینقدرجدی نگیرش پررومیشه.وای بهترین روزگارت شروع شده نمیدانی چقدربهت خوش میگذره .چه تجربه نابی منتظرته اینبارباراول نکته هایی داره لحظه هایی داره ناب بکرتازه لذت ببر لذت بده استفاده کن هیچ وقته هیچ وقت نمیتونی مثل اینروزهاراتجربه کنی قدربدون خوش به حالت شاد باش وشادی کن.

باران

از صمیم قلب بهت تبریک می گم.....اول صبحی خوب کیفورم کردی عزیزم...خیلی برات خوشحالم...از حس و حالت خیلی بنویس.....چند وقته بارداری؟