این چند روز

سلام

تند تند داره می گذره . امروز ششمین روزه و تا حالا که دوام آوردم . فکر می کردم نتونم ولی شد . همش توی خونه نیستم و بیرون هم میرم و به کارام میرسم البته اوایلش سرحال تر بودم ولی جلوتر که میره انگار ذخیره هات دیگه تمومه . خب یه اشتباهی هم می دونم خودم که انجام میدم اینه که سحری تعطیله . کل غذام شده یه وعده ی افطار . خب چه کنم نمی تونم نیمه شب چیزی بخورم . تنها هم که باشی دیگه بدتر . نمی دونم قبلا چه جوری غذا می خوردم سحری !!! بچه که بودم. مامان همه رو بیدار می کردن و یه وعده کامل غذا می خوردیم .الان که یادش می افتم برام خیلی عجیبه .بزرگتر که شدم غذای پلویی نمی خوردم سحرها . کم کم سالها که جلو رفت تبدیل شد به شیر و خرما, حالا هم که هیچی . ته لطفم به خودم یه لیوان آبه .

دیشب رفتیم دیدن مامان و بابا . پریروز اومدن ولی روز اول نرفتیم که استراحت کنن چون تمام شب توی هواپیما بودن و نتونسته بودن بخوابن . هر چی اصرار کردم که بریم دنبالشون فرودگاه نپذیرفتن و گفتن باعث می شه شب نخوابید و صبح نتونید به کاراتون برسید و ما خودمون تاکسی می گیریم میایم . خدا رو شکر هر دو سرحال بودن و هنوز از مراسم برادر که صحبت می کردن بغض می کردن .

پریشب هم خانواده ی همسر تماس گرفتن و ساعت 6 عصر خودشون رو برای شام دعوت کردن . منم تند تند شام درست کردم , قیمه بادمجون ولی بعد از اذان می خواستن ساواش رو ببینن باعث شد غذای من زیاد بپزه و رسما بادمجونا و لپه ها له بشه و تبدیل بشه به حلیم بادمجون با پلو ولی خداییش خوشمزه شده بود برخلاف قیافه اش و همه اش هم خورده شد. فقط هم من روزه بودم . همسر سنگ کلیه داره . بقیه هم خب هر کدوم یه دلیلی دارن . خیلی خوب پذیرایی کردم . راضی بودم و چون مهمون خونه ام بودن هم خوب برخورد کردم .

 یه برنامه هایی دارم که باعث می شه یه دوره ایی سرم شلوغ باشه و وقت آزادم کم . تا آبان ماه ولی باید انجام بشه و دعا کنین خوب پیش بره و نتیجه ایی که می خوام رو بگیرم .دیروز رفتم پیش مشاورم و قراره برای انجامش یه برنامه ریزی یه خوب بکنه برام . من این خانم دکتر رو خیلی قبول دارم تا حالا توی خیلی چیزا به من کمک کرده . توی کارش ماهره .داشتن یه مشاور روانشناس برای همه ی آدما لازمه ولی هنوز متاسفانه فرهنگ داشتن مشاور بین ایرانی ها خوب جا نیفتاده . می گن مگه دیوونه ام برم مشاور؟؟ ولی ربطی به دیوونگی نداره . من خودم یه چیزایی رو توی خودم کشف کردم که هیچ وقت نمی دونستم و یه تغییراتی کردم که خیلی عالی هستن . ما ها متاسفانه عادت کردیم بذاریم یه موضوع وقتی به حد نهایتش رسید و دیگه کلی بهمون ضرر زد بریم واسه تغییرش . اولش که شروع کردم به مشاور رفتن به خاطر استرس از دست دادن پدرم بود توی دوران بیماری شدیدشون . همین باعث شد کلی ریشه یابی بشه و بفهمم این استرس فوق عادی از کجاست و بتونم تا حد معقول کنترلش کنم . حالا هم هر از گاهی میرم . البته نتیجه اش به مشاور هم برمی گرده . اگه خوب نباشه و ماهر نباشه توی کارش فقط وقت و پولتون رو هدر می ده . واسه انتخابش باید تحقیق کرد . توصیه می کنم به همه . خیلی آرومتون می کنه .

قبل از رفتن یه چیز بانمک تعریف کنم . امروز شدیدا سکسکه ام گرفته بود . نمی دونم چرا وسط روز و روزه !!! هر کاری می کردم بند نمی یومد . کلافه ام کرده بود . همسر هم داشت می رفت بیرون از خونه یهو گفت یادم رفت بهت بگم ,یادته فلشم رو جا گذاشته بودم فلان جا؟ گفتم آره گفت مونده بود روی کامپیوتر و فلانی برش داشته .( با یه حالت ناراحتی هم گفت که من داشتم سکته می کردم حتی دستش رو زد به دیوار و سرش رو گذاشت روی دستش و با ناراحتی حرف می زد ) من گقتم خب بهش بگو مال تو هستش . گفت بهش گفتم فلش رو دیدی گفته نه ولی ... دیده که اون برش داشته و فکر کرده حتما مال خودشه . پرسیدم چی توش بود ؟ گفت همه ی اطلاعات مربوط به پرونده ها حالا همه اش رو برداشته اونم آدم شارلاتانیه.

قلبم از حرکت ایستاد .

ها ها ها زد زیر خنده گفت سکسکه ات بند اومد ؟؟

فکر نکنم دیگه تا آخر عمرم سکسکه کنم ...  

/ 6 نظر / 15 بازدید
الهه

عزیزم مگه هرکی روانیه میره پیش روانشناس و مشاور ببین هرکاری میخوای بکنی به کسی نگو وقتی میبینی فرهنگشو ندارن راستی نماز و روزه ات قبول

بانوسرن

خسته نباشی. چشمت هم روشن. جناب همسر هم اگه به جای ساختن این ترازدی فقط یه مشما فریزر می داد بهت خیلی راحت تر بود. فقط کافیه یه جا بشینی و توش نفس بکش البته نباید هوا بره توش کمی سخته چون اکسیژن توی مشما تموم می شه و سر سنگین می شه اما چون ریه پر از دی اکسید می شه جواب می ده. البته بعدش هم کمی باید بشینی تا دوباره نیاد سراغت[خرخون] قبلا من دنبال چند تا مشاور گشتم اما وقتی یکی شون که دوستم رفته پیشش رو می خواستم برم با اراجیفی که به دوست ما گفته بود سخت منصرف شدم[ابرو]

غزل

قبول باشه ای همسری بدجنس چه شوکی داده

مهسا

شوک خیلی خوبی بوده. دستش درد نکنه[زبان][چشمک]

فاطمه

مشاور خیلی خوبه . من این روزا نیاز دارم .. یعنی میشه کمک کنن خودمونو پیدا کنیم ؟؟ اوف من بعد سحر گاهی وقتا سکسه هم میگیره . خیلی ضدحاله [نیشخند] بچه گی ها هم سکسه منو این جوری بند میاوردن بعضی وقتا..