آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

اشتباه از کیست ؟؟
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

سلام

     چند باری آمدم این مطلب را بنویسم دلم لرزید و عقب کشیدم که نکند کسی که برایش اتفاق افتاده این جا را بخواند و دلخور شود و هزار اما و اگر دیگر , امروز اما تصمیمم را گرفتم . شاید نوشتنش هشدار باشد.

    چند هفته پیش بود. دکتر ... دکترای آسیب شناسی اجتماعی تماسی با من گرفت که در موردی مشورت کند برای پیدا کردن راه حل حقوقی اش . من اما بعد از پایان مکامله با اینکه نمونه اش را کم ندیده بودم در درونم آشوب شده بود .

    قصه از آنجا شروع می شود که دخترک چهار ساله ایی شاهد رابطه ی یکی از اقوامشان با همسرش بوده است و مادر دخترک به جای اینکه راه حلی برای این دیده ی دخترش پیدا کند و درست با این قضیه برخورد کند او را به باد کتک می گیرد و این برخورد باعث کنجکاوی بیشتر دخترک می شود و قایم شدنش در هر جایی که امکان دیدن این صحنه را داشته باشد و نهایتا بلوغ زودرس ..

    مادر دخترک چند سالی بعد از دنیا می رود . دخترک در چهارده سالگی اش روزی خودش را در کمد اطاق خواهرش قایم می کند تا شاهد رابطه ی او با دوست پسرش باشد . خواهر و دوستش می فهمند و برای اینکه بترسانندش و دهانش را ببندند , دوست خواهر به دخترک تج # اوز می کند . 

    پدر هم ازدواج کرده است مجدد . خانم جدید هم از مشکلات شدید جن #‌ سی رنج می برد و با پدر دخترک هم مشکلات عدیده دارد . رابطه ی عاطفی شدیدی بین دخترک و همسر پدر شکل می گیرد و منتهی به روابط جن #‌سی می شود . پدر هم بعد از چند سالی از دنیا می رود و این رابطه میان دخترک و خانم هم چنان ادامه دارد تا به امروز که دخترک دیگر دخترک نیست و جوان زیبا و رعناییست . دخترک عاشق شده است . خانم می گوید اگر بخواهی ازدواج کنی من تمام فیلم هایمان با هم را به همسرت نشان خواهم داد و ...

     خلاصه اینکه بلوایی شده است . دکتر قصه ی من می گوید دخترک در پی راه حل حقوقی است ولی حتی حاضر نیست در هیچ دادگاهی هم بگوید ناخواسته بوده و مجبور , بلکه می گوید با رضایتش بوده و خانم را متهم نمی کند و تنها می خواهد ساکتش کند و خانم هم از آن طرف می گوید جوانی و پول و زندگی ام را پای این دختر گذاشته ام و هر جا لازم باشد حتی اگر به مجازاتم بیانجامد فیلم ها را نشان خواهم داد و دکتر قصه ی من هم می گوید این کار از او بعید نیست.

      از نظر من اما راه حلی ندارد مگر دختر دل به دریا بزند و به کل ماجرا اعتراف کند و مجازاتش را هم بپذیرد و ...

     در واقع اما دخترک صلاحیت ازدواج را هم ندارد و به قول دکتر ما , ابتدا باید کلی روان درمانی و دارو درمانی شود , شاید بتواند باقی زندگی اش را طبیعی بگذراند وگرنه این عشق تنها برای مدتیست و باز برمی گردد به همان زندگی گذشته اش و زندگی پسری را هم به نابودی می کشاند .  

خودتان قضاوت کنید چه کسی مقصر است این زندگی را ؟؟؟

      برای نداشتن قضاوت نادرست از نوشته ام لازم است توضیح دهم , پدر یا مادر جدید بودن و داشتن ( به اصطلاح غلط و نادرست عامیانه ناپدری و نامادری ) بسیار هم می تواند خوشبختی آور باشد و ترسناک نیست . من در اکثر موارد خوبش را دیده ام , نمونه اش خاله ی خود من . اشتباه زمانیست که انتخاب همسر جدید توسط مادر و یا پدر نادرست است و دقت لازم صورت نگیرد و پدر و مادر بی توجه به تغییرات روانی فرزندشان می شوند و صد البته بدترش زمانی است که مشاور را هم قبول نداشته باشیم و فرزندمان را هر از گاهی برای روانکاوی نزد مشاور نبریم و نفهمیم که سرشار از مشکلات شده است .

..................................................................

    دوستان عزیزم هزاران بار سپاسگذارم از لطف و مهر بی دریغتان . حال و روز من بهتر است و در طول روز قند کنترل شده ایی دارم ولی هنوز ناشتای صبحم بالا است و انسولین آخر شب که هر روز هم پزشکم واحدش را بالاتر میبرد از پسش برنیامده است .. جوجه هم که جایش خوب است و برای همه ی خاله هایش جیک جیک می کند .