آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

آمدم
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

سلام 

     از دیروز به خانه ام برگشته ام . پنج روزی بیمارستان بودم . قندم پایین نیامد و نهایتا پزشکم تصمیم گرفت مرخصم کند شاید در محیط خانه اوضاع بهتر شود . روزی سه نوبت انسولین تزریق کنم و مرتب هم قندم را با این دستگاههای کنترل قند , کنترل کنم و فردا عصر به ایشان اعلام کنم . اگر پایین آمد که در خانه بمانم وگرنه باز به بیمارستان برگردم . پزشکم می گفت اینجا در این محیط دچار استرس شده ایی و پایین نمی آید و در خانه محیطت آرام تر است و پایین خواهد آمد .  

      بیمارستان بیمارستان است هرچند هم که بهترین باشد و اطاقت خصوصی , قدم که به داخل خانه گذاشتم آرام شدم . اینجا بهشت من است که در آن شادم و می دانم که بهتر خواهم شد.

    پزشک زنان و غدد می گویند تا دو هفته ی دیگر که کاملا قلب جنین کامل شود , نمی توان در مورد رفع خطر به صورت قاطع نظر داد و باید تا آن زمان صبوری کرد.

    متخصص تغذیه هم برایم رژیم بلند بالایی داده که باید هفت وعده در روز غذا بخورم با حجم پایین .

بقیه اش را هم به خدا می سپارم .

دعایمان کنید هر دویمان را.

ممنونم از تمام دوستانی که این مدت پیگیرم بودند.برایم ارزشمندید و شادم از دوستی تان .

"‌ بهار و سرن عزیز و مهربانم , بی نهایت از محبتتان سپاسگذارم . قدردانتان هستم و آرزومندم که در لحظات شادتان جبران کنم . دوستتان دارم  عزیزانم "