آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

امروزم
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

سلام

     همیشه خانم های باردار را دوست داشتم . دوست داشتم ساعتها نگاهشان کنم . احساس می کردم زیباتر شده اند . امروز آزمایشگاه بودم برای تست های لازم . پزشکم آزمایش قند هم داده بود از آن مزخرف هایی که باید دو لیوان شربت شیرین می خوردم . خودم به حد کافی حالم دگرگون بود و دگرگون ترش کرد. آنجا دو خانم باردار دیگر هم بودند . هر دو ماه هفت و من یک آن، به خودم آمدم و دیدم زل زده ام به آنها و همین شد شروع صحبت . هر دو دختر داشتند و بچه ی دومشان بود و می گفتند که این بار حتی چهره شان بهتر است . وااای که من چقدر دوستشان داشتم با آن شکمهای ورقلمبیده . حالا نمی دانم کسی هم به من زل بزند من چه حسی پیدا خواهم کرد ولی می دانم و اطمینان دارم از آن زنان بارداری می شوم که بزرگی شکمم برایم خجالت آور نیست و تازه عشق هم می کنم و تا تجریش هم رفتم و یک مانتوی آبی فیروزه ایی روشن جلوباز و نخی خریدم که حسابی چند ماه دیگر بزرگی اش را نشان دهد و من روحم شاد شود . رنگ فیروزه ایی رنگ مورد علاقه ی من است و کلی ذوق مرگ شدم با این مانتو .

     پکیج کامل سی دی های پرورش و تعلیم و تربیت دکتر هلاکویی را سفارش دادم و پریروز تحویل گرفتم و از هر فرصتی برای گوش دادن استفاده می کنم . پنج قسمت است . اولینش دوران بارداری است و 14 ساعت . دومی از تولد تا سه سالگی و 14 ساعت است .سومی از سه سالگی تا هفت سالگی و آنهم 14 ساعت است . چهارمی از هفت تا سیزده سالگی است و 10 ساعت و نهایتا پنجمی از سیزده تا نوزده سالگی است و ده ساعت و حالا من کلی با این سی دی ها کیف و حال می کنم . البته تا سه سالگی اش را گوش می دهم و بقیه اش هم برای وقتش به امید خدا . دفتری هم کنار دستم است و نکات مهمش را می نویسم تا فراموش نشود . من دکتر هلاکویی را بی نهایت قبول دارم و تقریبا مجموعه سی دی هایش را کامل دارم و برنامه هایش را می بینم و از نظر من صداقتی که در گفتارش است و رهکارهایی که ارایه می دهد کیمیا است . دیده ام کودک سه ساله ایی را که مادرش از روش های دکتر هلاکویی استفاده کرده و بسیار موفق است و کودک واقعا از نظر روانی و رفتاری از سلامت برخوردار است .

خدایی تا به حال مادر به این فعالی دیده بودید که از جنینی تا نوزده سالگی فرزندش را به فکر باشد ؟؟؟؟  

     همسر دانشگاه است و خارج از تهران , صبح من تنها بودم و اگر می دانستم از آن آزمایشها دارم کسی را با خودم می بردم , همسر بیست بار زنگ زد و وقتی فهمید چه آزمایشی دارم اصرار داشت من الان راه می افتم و می آیم و نهایتا من قانعش کردم تا برسی کار من تمام شده و فایده ایی ندارد ولی حالا دارد برمی گردد . باید شب می ماند که دیگر لازم نباشد صبح زود راهی کلاس شود . پیشنهاد خودم بود که بماند و این راه را نیاید و برود , برایش هتل هم رزرو کرده بودم ولی کلاس آخری تشکیل نمی شود و او هم از خدا خواسته همین را بهانه کرد و دارد برمی گردد و تلفنی می گوید به جوجو بگو بابا داره میاد , اینقدر مامان رو اذیت نکنه . (‌دقت کردید این بار نگفت جوجوها ) . البته من دارم آماده می کنم خودم را که اگر دکتر گفت دو تا هستند قلبم نایستد . راستش حرف همسر چندان بی ربط هم نیست چون من طبق سونوگرافی قبل از روز تخ مک گذاری ام دکتر گفت که دو تخ مک بالغ و آماده برای باروری داری این ماه . پس دور از ذهن نیست .

    همین الان آهنگ کردی جدید منصور و جمشید در حال پخش است و چه شاد و دلنشین است . کلی من را به وجد آورده ( ناز مکه ) . الان جوجوی داخل شکمم دارد می رقصد هوراهوراتشویقتشویق   نی نی قرتول من .