آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

و من امروز تمام دنیا را دارم
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

سلام سلام سلام

     آمده ام از احساس جدیدم برایتان بگویم . از خون تازه ایی که در رگهایم جاری شده . از تمام آنچه امروز تجربه اش کردم .

    چند روزی بود که حال خوشی نداشتم. کمر درد و بی حالی امانم را بریده بود ولی این بار نگفتم به کسی . می ترسیدم ساخته ی ذهنم باشد . قرارمان این بود با همسر که چند روز دیگر هم صبر کنیم ولی دیشب چنان خواب بدی داشتم که صبح دیگر طاقت نیاوردم . صبح همسر مرا بوسید و ازینکه دیشب نتوانسته آرامم کند عذر خواست و برای کاری به بیرون خانه رفت. وقتی رفت دیگر مصمم شدم . تستم را انجام دارم و در کمال ناباوری دیدم دو خط قرمز ایجاد شد . من مادر می شوم .

    نمی توانستم باور کنم . نمی توانستم به آنچه دیدم اعتماد کنم . چند بار کنترلش کردم . نمی دانم چگونه خودم را به تلفن رساندم و این خبر را به همسر دادم . راستش تمام این چند روز را با اطمینان می گفت بارداری ولی من باورش نمی کردم . فقط جیغ میزدم و او هم می خندید . گفتم زود بیا . من توان تحمل این خوشی را تنها ندارم . تصمیمان را گرفتیم که به خانواده ها اعلام نکنیم . لااقل چند روزی صبر کنیم و اگر شد مهمانشان کنیم و به همه اطلاع دهیم .

 نمی دانم می توانم تحمل کنم و نگویم ؟؟

    همسر که آمد گل برایم آورده بود و آغوشی باز . دفتری را که از قبل آماده کرده بودم تا در آن برای کودکم بنویسم را صفحه  اولش را من نوشتم و صفحه دوم را همسر . از احساسمان نوشتیم و اینکه چقدر می خواهیمش . خدایا شکرت .

    امروز حال خوشی دارم در کنار تمام دردی که در کمرم می پیچد و حسی که کلافه ام می کند ولی حال خوشی دارم و مستم از این شراب .

    پیشگویی همسر درست درآمد و دو روزی هم هست که میگوید تو دو قلو خواهی داشت و من ازین یکی اش واهمه دارم و امروز هم کوتاه نمی آمد و من فکر می کنم اگر واقعا دو قلو باشد من چه کنم ؟؟ مهم تر از چند تا بودنش و چه بودنش سلامتش است که با تمام وجودم می خواهم . دعایم کنید .