آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

حرمت نفس
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

سلام

     امروز بخشی از سخنان دکتر فرهنگ هلاکویی (دکترای روانشناسی و جامعه شناسی ) را در خصوص حرمت نفس برایتان یادداشت کرده ام. برای من بسیار مفید بود . امیدوارم شما هم استفاده کنید .

 

حرمت نفس از نظر من ده پایه دارد و بر اساس آن تعریف می شود .

اول :
تقدس است .

     معنای آن حقوق انسانی است که سلب ناشدنی و انفکاک ناپذیر است بطور مثال کسی نمی تواند آزادی من را بگیرد ، کسی نمی تواند حق انتخاب من را سلب کند و کسی نمی تواند حرمت و حیثت من را مورد حمله قرار بدهد . به همین جهت است که در دادگاه به کسی هم که مرتکب قتل شده باشد می گویند آقای فلانی و قاضی با او محترمانه برخورد می کند حتی زمانی که حکم مجازات او را بر اساس قانون می دهد .

دوم : رسیدن به این مرحله است که من ، من هستم و تو ، تو هستی .

     گرفتاری آنجا است که ما نمی پذیریم دیگران با ما متفاوت هستند بلکه فکر می کنیم ما با هم یکی هستیم و فکر می کنیم این نشانه ی محبت است در حالی که این نشانه نپذیرفتن فردیت و حرمت انسانی است که شما در کار من و من در کار شما مداخله می کنم . من و شما قرار است برای هم دوا و دکتر باشیم حتی همدردی مشکلی را حل نمی کند ما باید از درد هم باخبر باشیم و برای هم دوا و دکتر باشیم . آن چیزی که اهمیت دارد این است که تو ، تویی و من ، منم ، قلب تو قلب تو و قلب من قلب من است ، شما اگر غذا می خورید شما سیر می شوید من سیر نمی شویم و این واقعیت را باید پذیرفت . بنابراین پذیرفتن فردیت و آن حد و مرزی است که من دارم و حتی پدر و مادر در جاهایی نمی تواند وارد حریم فرزندان خود بشوند چه برسد به این که بخواهیم به حریم دیگران وارد بشویم . وقتی من برای خودم حریم و مرزی نمی شناسم به حریم دیگران نیز وارد می شوم و اجازه می دهم دیگران هم به حریم من وارد بشوند .

سوم : برابری . یعنی مساله اصلی برابری است . این برابری در زمینه های فراوانی وجود دارد .


چهارم : یکسانی است .

     یعنی هیچ فرقی نمی کنیم با هم . یعنی هیچ فرقی بین زن و مرد نیست ، هیچ فرقی بین سیاه و سفید نیست ، هیچ فرقی بین 5 ساله و 50 ساله نیست . اینجا مساله یکسان بودن ما مطرح است . همه ی ما انسان هستیم .

پنجم :من از شما نه بهتر هستم و نه بدتر هستم ، نه بالاتر هستم و نه پایین تر هستم .

     این موضوع همه را آزاد خواهد کرد یعنی اصولا مساله این نیست که شما از من بهتر هستید یا پایین تر ، من قرار است که این را نادیده بگیرم ، اهمیتی ندارد . ما باید به جایی برسیم که به این بالا بودن و خوب بودن و بد بودن و کم بودن و زیاد بودن ، توجه و اعتنایی نداشته باشیم . همانطور که هنگامی که شما به کسی می رسید به خاطر وزن و قد او به او حمله نمی کنید ، شما او را با این قد و وزن پذیرفته اید ، این موضوع را باید در جهات دیگر نیز بپذیریم چون مفهوم حرمت با این معنا پیدا می کند .

ششم :من ارزش دارم ، اهمیت دارم ، اعتبار دارم همانطوری که شما دارید ، من مهم هستم و شما هم مهم هستید ، من ارزش دارم و شما هم ارزش دارید .

     شما اعتباری دارید و من هم اعتباری دارم و به عبارتی قبول این ارزش و اهمیت واعتبار و نه اینکه وقت من مهم نیست و وقت شما مهم است و یا وقت شما مهم نیست و وقت من مهم است .

هفتم :من خودم را خوب می دانم و شما را خوب می دانم و زندگی را خوب می دانم به عبارتی رسیدن به مرحله ای که ما خوبیم .

     98 درصد مردم در 98 درصد موارد کوشش می کنند بهترین کار خود را بکنند پس همه خوب هستند .

هشتم :من خودم را دوست دارم و دوست داشتنی می دانم همانطوری که شما را دوست دارم و دوست داشتنی می دانم و رابطه ی ما فقط دوستانه است . یعنی رسیدن به حرمت نفس با خودش خود دوستی می آورد .

نهم :من از خودم و از آن چه که هستم احساس خجالت و شرمندگی نمی کنم ، این قد و وزن و سن و پدر و مادر و مدرک من است ، شرم و خجالتی ندارم .



دهم :من اضطراب و نگرانی از دیگران ندارم و آنچه را که هراس اجتماعی می شناسیم را ندارم ، شما انسان خوبی هستید و ما بدنبال راهی هستیم که از طریق همکاری و محبت به همدیگر به دیگران خدمت کنیم .