آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

کودک درون . ماجرای امروز . پاسخ یک خواننده
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

سلام

     این روزها کودک درونم دست از سر من برنمیدارد. مرتب در انبار خاک گرفته ی ته ته ذهن من دنبال چیزی از دوران کودکی ام است که فکر می کنم حتی خودش هم نمی داند چیست . این کودک درون من بسیار تخس و شیطان است و مرتب ورجه و وورجه می کند و بالا و پایین می پرد . بعضی وقتها خودم را هم کلافه می کند از بس شر است , بعد یکهو آن وری می افتد و آرام و خواب آلود می شود و انگار نیست . من مانده ام چکارش کنم . حالا که به کودکی ام گیر داده کاش آخر و عاقبتش خوش باشد و دستم را در پوست گردو نگذارد و چیزی را درنیاورد که خوش آیندم نباشد و آزار ببینم .

     روزهایی در کودکی هست که اصلا نمی خواهی به یاد آوری چه برسد خاطره اش را هم قلقلک دهی. شاید بد هم نباشد . شاید باید یک خانه تکانی حسابی کنم و خاک ها را در سطل زباله بریزم . نمی دانم . این کودک درون بازیگوشم این بار دارد درست عمل می کند یا فقط در حال شیطنت هایش است .

     یاد گرفته ام رهایش کنم که هر کار دوست دارد انجام دهد و فقط زمانی که ببینم زیاده روی می کند مانعش شوم . بعضی وقتها من را وادار می کند تبدیل شوم به دختر پنج ساله ی بهانه گیر و بعضی وقتها هم مثل خانوم بزرگ ها می شود و به من درس می دهد. ماجرا ها دارم با این کودک .

    در خانه ی ما عادی شده اند این کودکان . کودک درون همسرم که فعال تر است از مال من . بهانه هایی می گیرد که فکر میکنی پسر بچه ایی روبه رویت ایستاده و بعضی وقتها ژست متفکر دارد و بعضی وقتها هم شیطانی می شود بیا و ببین. حالا اگر شما همسر را ببینید به هیچ عنوان نمی توانید حتی تصور کنید این مرد کت و شلوار پوش , محترم , متشخص و آداب دان می تواند کودکی در درونش داشته باشد که هی می خواهد سرک بکشد به این طرف و آن طرف و بهانه بگیرد و سرت را چنان گول بمالد که به خواسته اش برسد که ندانی آخر چه شد؟ جالب اینجاست که همسر من خیلی کودکی نکرده در زمان خودش , درست مانند من و به قول معروف بجه های بزرگ بوده ایم . حالا کودکانمان مجال این را پیدا کرده اند که کودکی کنند و به سرزمین عجایب بروند و با جیغ و داد بازی کنند.البته به سرزمین عجایب که می رویم هر از گاهی مرد درون همسر یادآوری اش می کند که امکان دارد کسی بشناسدت , مرد باش و او فورا قیافه ایی جدی می گیرد.

    قرار گذاشته ایم بین خودمان که اگر صاحب فرزندی شدیم کودکانمان را خیلی رو نکنیم جلویش , وگرنه بچه مان می ماند که این مادرم است ؟؟ این پدرم است ؟؟ و برای جلوگیری از آثار احتمالی کودکانمان بماند برای خلوت خودمان .

    این بازی های کودک درون برای هر دوی ما خیلی مفید بوده و بعضی وقتها زخم هایی از کودکی مان را درمان کرده است که فکر می کنم اگر جز این بود با ما باقی می ماند .توصیه می کنم شما هم اگر تا به حال با کودک درونتان رابطه ایی نداشته اید شروع کنید . به امتحانش می ارزد . اولش سخت ارتباط برقرار می کند ولی صبوری می خواهد . پشیمان نمی شوید.

   امروز اتفاقی برایم افتاد که نمی دانم باید عذاب وجدان بگیرم یا نه ؟؟ داخل کوچه ایی بودم که دو طرف ماشین پارک بود . خانمی وسط خیابان آرام آرام راه می رفت . من بوق زدم که به کنار یا داخل پیاده رو برود . پشت سر من هم ماشین بود ولی خانم همچنان آرام آرام در حال قدم زدن بود . من دو مرتبه بوق زدم . آقایی از یکی از ماشین ها پیاده شد و به طرف من آمد که ( مگه نمی بینی پیره ؟؟ خودتم یه روزی پیر می شی .مراعات کن و .. ) هی تند تند حرف می زد از بی انصافی و بی درکی من . من هاج و واج بودم چون آن خانم چادر داشت اصلا از پشت معلوم نبود که چه سنی دارد . تنها توانستم وسط حرفش بگویم ( آقا نفهمیدم پیره و بهتره بره توی پیاده رو ,این جوری من نه یکی دیگه میزنه بهش ). این را که گفتم مرد از جا پرید که ( مگه قاتلی ؟؟ چرا می خوای بزنی بهش ؟؟ خدا شفات بده . ان شا ا.. سلامت بشی و .. ) همین جوری می گفت من دیگه راه افتادم . نمی دانم مقصر بودم یعنی ؟؟؟

    خواننده ی عزیزی سوالی پرسیده بود که همین جا پاسخ میدهم . عزیزم فحاشی از طرف هر کسی که باشد قابل شکایت است . می توانی شکایتی تنظیم کنی و به دادسرای محل زندگی تان ببری , اگر شاهد هم داشته باشی که چه بهتر . شلاق دارد یا جزای نقدی و اگر فحاشی قدف محسوب شود یعنی نسبت دادن زنا یا لواط به فرد شامل حد می شود و شلاق خواهد داشت. می توانی چون از نزدیکانت است شکایت را انجام دهی و بعد اگر خواستی , بعد از صدور حکم رضایت بدهی با گرفتن تعهدنامه .البته باید بدانی تعهد نامه باعث تربیتش نمی شود فقط باعث می شود که اگر باز انجام داد راحت تر شکایتت به اثبات برسد .