آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

سرمایه گذاری دوستانه
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

سلام

     صبح زود با دوستی دیرینه( 17ساله) که ایران زندگی نمی کند کلی گپ زدیم . البته این تقریبا کار هر روز است که قبل از آغاز کارهای روزانه یک سلام و احوال پرسی با هم داریم .فرزند دومش را 5 ماه و نیمه باردار است و من دلم تاپ تاپ می کند برایش . چشم که باز می کنم به شوق صحبت اول صبحی می دوم پای لپ تاپ و او هم منتظر است . معمولا از 6.5 صبح شروع می کنیم به صحبت تا زمانی که من باید از خانه خارج شوم یا پسر او از خواب عصرش بیدار شود(‌اختلاف ساعتمان 7 ساعت و نیم است حدودا). لذت بخش است تکرار و یادآوری گذشته . حتی اگر صدبار هم حرفها را زده باشی و باز به گذشته که بر می گردی می بینی چه حرفهایی داری و چه لذتی می بری . از تقلب های دوران دبیرستانت تا شیطنت ها و حتی حرفهایی که اشکت را سرازیر کند و گفتن حرف های مگو. ما به قول معروف سفره یکی بودیم و بسیار نزدیک . حالا او آن سر دنیا زندگی می کند. همسرش ایرانی نیست و اولین پسرش را دارد و دومی هم پسر است و در حال رشد در درونش .

     ازین دوستان قدیمی باز هم دارم . از اکثر دوستان دبیرستانی باخبرم و تماس هم داریم ولی رابطه ام با این یکی چیز دیگر است . قدیمی تر هم دارم. از راهنمایی . 21 سال است که دوستیم و هنوز پابرجا. در راهنمایی همسایه بودیم و بعد از ازدواج هم باز همسایه شدیم . هنوز هر کدام فکری در سرمان باشد آن یکی تا انتهای آن را می خواند..احساسهای هم را می دانیم و می فهمیم و بارها بدون ترس از قضاوت شدن توسط آن یکی در حضور هم اشک ریخته ایم .

     این دو دوست برایم عزیزند عین یکی از اعضای خانواده ام . دوستی هرچه قدیمی تر باشد انگار تار و پودش محکم تر گره می خورد و می شوند سرمایه ات . امروز احساسم این بود که در مورد این دو دوستم بنویسم . قدردان تمام دوران دوستی شان هستم و همیشه سپاسگذارشانم از بودنشان . 

      یک یار وبلاگی هم دارم که احساس می کنم سرمایه گذاری خوبی کرده ام . چون خوب بودن انسانهای اطرافت سرمایه گذاریست برای خودت . آیینه ات می شود . بدون زنگار . فقط نشانت می دهد به خودت و این یعنی تو گنج داری . دیروز را این دوست برایم مطبوع کرد . با هم بودیم . کمی پاساژ گردی و ناهاری دلپذیر کنار هم . بعد هم به پارکی رفتیم و حدود دو ساعتی روی تابی دو نفره آرام آرام تکان خوردیم و حرف زدیم .

ممنون که آمدی و ممنون که وقتت را به من دادی. داریم عادت می کنیم به هر هفته دیدن هم . حواست هست ؟؟؟