آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

قصه ی خودشیفتگی
ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

سلام

     قصه از یونان باستان است و از آن جایی شروع می شود که نارسیس پسری بوده که اکو (دختری) عاشق او می گردد و چون نارسیس به عشق او بی توجه بوده اکو روز به روز نهیف تر می شود و خدایان یونان باستان به خاطر تنبیه نارسیس او را در زمانی که در آب چشمه خود را می دید عاشق و دلخسته ی تصویر خود می کنند و چنان نارسیس عاشق خود می گردد و فقط به چهره ی خود می نگرد که از عشق خود روز به روز نهیف تر می گردد و نهایتا در کنار همان چشمه , از عشق خود می میرد و در محل مرگ او گل نرگسی که همان نارسیس است می روید .

     در روانشناسی خودشیفتگی یا نارسیسم بیانگر عشق افراطی به خود است .کسانی که شاید اطراف ما باشند و یا حتی شاید یکی از ما نارسیس باشد و عاشق خود . 

     یکی , نه تصحیح می کنم چند یکی از آن نارسیس ها را می شناسم . جالب است کلا کلاسهایی وجود دارد که نارسیس پروری می کند .شاید هم مشکل از کلاسها نیست و مشکل از آدمهایی است که می روند.به هر حال مشکل از هر کدام که باشد, مشکل است دیگر . این و آن ندارد البته همه که کلاس نمی روند و بعضی ها ذاتا چنین هستند و کسی هم که پیدا شود بها دهد به شیفتگی شان ,  دیگر به سبزه نیز آراسته می کندشان.

     من تجربه ام در نوعی ازین کلاسهاست. استادان و شاگردان این کلاسها جالب آن است که فریاد من هیچمشان هم گوش آسمان را پاره می کند . این عده که من می شناسمشان و این کلاس , استادش پر و بال می دهد شاگردانش را به اینکه تو چنینی و تو چنانی و کمی با تعریف از گوهر وجودشان جذبشان می کند و روز به روز تعریف بیشتر و اینکه تو حالا به فلان مقام رسیده ایی و باقی دون پایه اند .

     انسانها دو دسته اند یکی تعریف های دیگران را با خودش می سنجد و قسمتی را به پای تعارف می گذارد ( شاید هم جذب کردن و پر و بال دادن) و عده ایی هم هستند که مفتون آن تعاریفند . خودشان را بهترین و زیباترین و ... تمام مثبت ها را در وجود خود می بینند و هیچ جای اشکالی برای خود نمی گذارند .

     من هم زمانی به این کلاسها می رفتم. به خود که آمدم دیدم من نه چنینم نه چنان . دیدم که ای بابا این همه تعریف و تمجید در من نمی گنجد. آخر من کجا و مقام ... کجا !!! این تعاریف و تلقین نه واقعی است و نه به واقعیت حتی نزدیک.من تنها نبودم خیلی ها هم مثل من بودند و هستند و خیلی ها هم می شوند آن طرفی و می گویند ببین من چه هستم و تا به حال هیچ کس من را کشف نکرده بود .

     استادان این مجامع بسیار باهوشند و کاردان . می دانند چه بگویند و کجا بگویند. تحقیقاتی هم که شده در کل دنیا , نتیجه اش این است که کلاهبرداران و مجرمان حرفه ایی بسیار زیرکند و از ضریب هوشی بالایی برخوردارند. این استادان از نقطه ضعف انسانها وارد می شوند که همان تعریف است که مفتون می کند و شیدا. کیست که از تعریف خوب بودنش ناراضی باشد؟؟من و خیلی های مثل من هم از تعریف بدشان نمی آید ولی تعریفی که بدانی تا حدودی به واقعیت نزدیک است نه زمانی که به طور مثال بگویند تو با تمام اطرافیانت متفاوتی حتی تو با تمام افرادی که با تو همکلاس هستند هم متفاوتی و از آنها بالاتری و آنها به تو حسادت می کنند چون تو در مقامی هستی که دیگر اگر اشتباهی بکنی بسیار کم رنگ است و استاد بزرگوار هم که خودش اصلا اشتباهی ندارد.

     حالا تمام این حرف ها را کی می زنند؟؟ زمانی که با تو تنها صحبت می کنند و نه در جمع (‌البته به تک تک افراد گفته می شود در تنهایی ). بعد چه می شود ؟؟ هر کسی خودش را فلان و بهمان می بیند و البته یادشان می دهند که به هم محبت هم بکنند چون بزرگوارند و زیر دستان که همان تکیه دهندگان بر صندلی های کنارشانند هم دارند تلاش می کنند پس قابل تحسینند ولی بیرون ازین مجموعه تو سروری و بزرگ و باید رییس شوی و دیگران ...

     من نمونه و مشابه این کلاسها زیاد دیده ام. هر یک به شیوه ایی . اینها همان کلاسهای تربیت نارسیس است که نهایتا اهداف مالی یا ... یا حتی ارضای خودشیفتگی استاد به شنیدن به به و چه چه و عاشقان سینه چاک , پشت این کلاسها پنهان است. 

     قصه از آنجا دردناک تر می شود که این جماعت خودشیفته , خودشیفته گیشان را برای خود نگه نمی دارند و دست به آزار دیگران می زنند . از تحقیر و نیش و کنایه بگیرید تا هر آنچه بیماری شان اقتضا کند .

     نیششان دردناک است ولی زمانی که بیماری نارسیس را بدانی و بیاموزی که این بیماریست , دردش کمتر می شود . نمی گویم درد ندارد چون درد ,‌ درد است , کم و زیاد هم ندارد . شاید بهتر است بگویم لااقل قابل تحمل تر می شود . این در دردهای جسمی هم هست وقتی علت درد را بدانی راحت تر می توانی تحملش کنی . از زمانی که آموختم خودشیفتگی عجب درد بی درمانیست و عجب آزار دهنده, حالا می توانم به چشم بیمار ببینمشان. مرتب به خود بگویم نیش عقرب نه از ره کین است , اقتضای طبیعتش این است.

     حالا تصور کنید وقتی عده ایی هم پیدا شوند و دنبالشان راه بیفتند و همان کنند که آنها می فرمایند و همان ببینند که آنها می بینند و دامن بزنند بر خود محوری آنان , چه می شود !!! 

     راه حلش این است که به خاطر آرامش خودت ارتباطت را به حداقل برسانی زمانی که نمی توانی قطعش کنی و اگر می توانی , از معرض آن آتش دور کنی خودت را. چه اصراریست به سوختن . خودت را دور کن و کلا از آنجا برو که حتی گرمای آتش آزارت ندهد.

    خودشیفته تنها به عکس خود در چشمه نگاه نمی کند و خودش را آزار نمی دهد. خودشیفته دیگری را آزار می دهد . نارسیس اساطیر یونان , تمثیل است . خودشیفته می خواهد رییس باشد.حرف حرف او باشد و مسلط باشد بر همه کس و همه چیز. بزرگترین دردسرش در این است که هیچ اشتباهی در خود نمی بیند و حالا که بی اشکال است پس محور می شود و بدا به روزی که دیگران هم حول این محور بچرخند...