آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

 
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

درود

خسته ی خسته ام . از صبح کارگر داشتم . کل خونه رو شستیم و تمیز کردیم . وقتی کارگر داشته یاشی همش باید پا به پاش کار کنی و بیای و بری . به شرکت هم زنگ زدم  اومدن مبلها رو هم شستن . کاش همیشه خونه همین جوری می موند و نیاز نبود دوباره چند روز دیگه جارو و گردگیری و ... اه .

نمی دونم چرا اینقدر آدما پررو و وقیح شدن .یه دوست دارم که هفته ی پیش کلی من رو ناراحت کرد با حرف های بدش,خداحاقظی کردم و گذاشتم یه چند روز ازش بگذره و هر دو آروم بشیم . جالبه که حق با من بود چون سر یه چیز مسخره و چرت شروع کرد. خواستم کشش ندم و بهش زنگ زدم و ایشون گفتن منتطرم بشنوم . گفتم چی ؟ گفت عذرخواهی کنی که حق رو به من ندادی و  من ناراحت شدم . من وا رفتم . گفتم تو من رو ناراحت کردی حالا باید عذرخواهی هم بکنم ؟ گفت آره خودم رو مستحقش می دونم . داشتم براش توضیح میدادم که گفت خداحافط و قطع کرد!!! وسط حرفای من .چه حس قشنگی بهم دست داد بعدش ... این اولین بارش نبود یه بار دیگه هم چند سال یش این کار رو انجام داد و باعث شد( همین جوری قطع کرد)‌ چند سال ارتباطمون قطع یشه و بعد دوباره پیغام گذاشت و کلی عذر خواهی کرد, بخشیدمش و دوباره ارتباط شروع شد . حالا دوباره پیش اومد . کلافه کسی که نتونه اخلاقش رو عوض کنه نباید انتظار دوستی هم داشته باشه .