آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

تو هستی و این بهترین است مرا
ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

سلام

من تو را دارم. خوب است که هستی و می توانم برایت تعریف کنم چه شد و چه نشد. خوب است که هستی و نوازشم میکنی. خوب است که هستی و آرامم میکنی.

من تو را دارم . خوب است که هستی.

دلم که بگیرد از بازیهای روزگار و ناگهان قلبم فشرده شود میدانم تو هستی که بگویمت آزرده شدم ، بگویمت غمگینم ، بگویمت دلم شکست . 

میدانی اگر حتی هیچ نگویی ، سکوت کنی  و همان بگردمت  همیشگی ات را فقط بگویی و بشنوی هم خوب است . من تند تند حرف میزنم و تو آرام آرام میشنوی و من از آرامشت آرام میشوم.

آسوده ام از گفتن خودم برایت البته اگر دلخوریهایت را فاکتور بگیرم ، می توانم خودم باشم با تو.

این روزهایم سخت میگذرد میدانی که و من تمام غرهای عالم را به جان تو میزنم . شاید یک روزی یک جایی  کار خوبی کرده ام یا دست کسی را گرفته ام که این روزها تو را دارم . خوب است که دارمت..

یک وقتهایی از خدا هم لجم میگیرد. اصلا یک وقتهایی انگار نه میشنود و نه میبیند. باید کلی فریاد بزنم که :

آآآآآآی من هم هستم ، میبینی ام ؟ مادر هم خوب نیست. نه به خاطر من ، به خاطر دخترک که عاشقش است و چنان در آغوشش میفشاردش که انگار خوش تر از آن جایی برایش نیست و زمان خوابش باید دستان مامانی اش را بگیرد تا به خواب برود ، خوبش کن. باور کن برایت سخت نیست. باور کن چشم به هم زدن است برایت ، خودت هم خوب میدانی . این را هم باید یادآوری کنم !!!!

شاید خدا هم فکر میکند که تو هستی آرامم کنی و خودش را به خواب  زده ...