آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

دور گردون
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

سلام

سرت گرم کار خودت است. هزار و یک فکر داری . باید سامانشان دهی و هی او هم غرهایش را به جان تو میزند. آرامی. هر کدامشان را با دلیل های خاص خودت جواب میدهی. اطمینانش میدهی که احساست بوی خیانت ندارد. حتی وقت میگذاری میبری اش پیش صبا .

وقتی می آید بیرون و میگوید دوستم ، احساست درست بود. شاد میشوی. با هم خنده های کودکانه میکنید و از حرفهایی که به هر دویتان زده از عشق های پشت در، قهقهه های دختران هجده ساله را سر میدهید. برای لحظاتی هم میشود مشکلات خودت و او را فراموش کرد و گفت و گفت و گفت و خندید و آهنگ گوش داد و حدس زد که او کیست!!!

خشکت میزند وقتی با آن صدا زنگ میزند و میگوید شنیدم .. همه ی حرفهایش را..

تنها چیزی که به ذهنت میرسد را انجام میدهی. میبری اش خانه ی خودت و او گیج است انگار آب صد درجه بر سرش خالی کرده اند.. تو هم گیجی . تو هم نمیدانی چه بگویی. 

راستش هیچ کدامتان فکرش را هم نمیکردید..

سعی میکنی درست انتخاب کند. درست برود. کج خیالی هایش را راست کنی و چشمانش را هم باز..

دنیا پاسخ میدهد و تو پاسخ میگیری روزی و همین تو را بس..

ولی انگار زیاد شده اند زنانی که بی اجازه وارد زندگی دوستانت شده اند. 

برداشتن مگس کش و کشتنشان هیچ دردی را دوا نمیکند ، خود آن شیرینی نباید خودش را در تیررس مگسها بگذارد وگرنه این را بکشی هم بی فایده است ، مگس زیاد است و از هر سوراخی هم وارد شدنش آسان. 

میدانی دوستت باید صورت مساله را حل کند . پاک کردنش ، چسب زخم است.