آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

بس است جانم ، بس است
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

سلام

باز از من چه می خواهی؟

باز کدام طلب نداده ات پیش من مانده که اینچنین جلوی در راهبندان کرده ای و دست به یقه ام شده ای؟

نمی بینی ؟ واقعا نمی بینی دخترک را که از شیره ی جان من می نوشد و این روزها این شیره دیگر شهد نیست ؟ واقعا نمی بینی؟

به کجای دلت دخیل ببندم؟ به کجای وجودت خودم را زنجیر کنم محض اینکه رحمت بیاید ؟

می دانی تحملش را ندارم؟ 

ادای کسانی را در نیاور که نمی دانند و سرت را تکان نده با تفکر که : جدی؟ نمیدانستم.. و در دلت به من قاه قاه نخند که خوبت میکنم ..

تو را به جان خودت بس است.