آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

مادر !!!!!
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

سلام

این منم

مادر !!!!

حمل کننده ی جنین ..

درد و رنجش قسمت من و نام خانوادگی ام حتی بی ارزش ..

سختی هایش نصیب من و حتی ولی قهری اش نه ..

شب نخوابی هایش سهم من و نام پدرش همه جا معتبر و می گویند فرزند ..

اگر تربیتش خدشه ایی داشت انگشت اتهامش به سوی من ..

اذن برای تصمیم های مهم زندگی اش از جمله ازدواجش به من بی ربط..

اگر روزی با پدرش دست همراهی خدا به هم بدهیم و هر یک به راه خود برویم باید بعد از هفت سالگی اش دو دستی تقدیمش کنم مگر بتوانم شرایط مزخرف قانون را ثابت کنم وگرنه تنهایی و حسرتش نصیب من ..

و این منم , مادر

کسی که نامش را به دوش می کشد ولی حتی به حرمت نامم در قانون کشورم ارزش ندارم ..

این همه سال شنیدم , قانونش را خواندم , درد تمام مادران مطلقه را برای حضانت فرزندشان دیدم و ..

ولی امروز اولین باری بود که لمسش کردم

برای قرارداد بانک خون (‌بند ناف جنین ) با همسر رفتیم , من اما آن وسط نخودی بودم . قرارداد را به همسر دادند و گفتند تمام صفحاتش را پر کنید و فقط شما امضا کنید , همسرتان می توانند در پر کردنش کمکتان کنند .

قرارداد با پدر کودک .. مادر کمک کند در پر کردنش !!! مگر پدر بی سواد است ؟؟ مگر پدر حتی روزی بار مرا به شکم گرفت ؟؟ درد مرا کشید ؟؟ ...

جالب ترش شرایط قرارداد بود بر اساس قوانین رایج کشور عزیزمان !!

اگر خدای ناکرده نیازی به استفاده از سلولهای بنیادی باشد به چه کسانی تحویلش میدهند ؟؟

خود فرد بعد از رسیدن به سن قانونی, ولی قهری ( پدر و جد پدری )‌ , قیم قانونی , وراث قانونی .

جالبش این است مادر نهایتا با نبودن این افراد ورثه قانونی محسوب می شود و نه ولی .. نه سرپرست ..

فیمش می توانم باشم در صورت خدای ناکرده فوتشان و یا بعد از طلاق و اثبات عدم صلاحیتشان که معمولا محال است و فقط تا قبل از ازدواج مجددم  ..

پس من کیستم ؟؟؟

فقط وارث کودکم !!!!

این یکی فقط اما و اثباتی ندارد ..

من مادرم اما ..

حتی پدر بزرگ پدری دخترم از من حقش بیشتر است ..