آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

بازی جدید
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

سلام

دخترکم بازی جدیدش گرفته . عجله دارد . می خواهد زودتر بیاید . من و پزشکم اما نمی خواهیم . می خواهیم هر جور شده نگهش داریم تا روز بیست مهر یعنی درست سی و نه هفته اش تمام شود.

انقباضات رحمی ام خیلی شدید است و به قول دکتر رحمم مانند چرم است از سفتی و این کش آمدنها و بزرگ شدن اذیتش می کند. گاهی حتی توان قدم برداشتن را هم ندارم از درد. به خود می پیچم و دولا می مانم . از خواب بیدارم می کند . کلافه ام کرده این درد . با هر تکان و کش آمدنش آه از نهاد من بلند می شود .

هیچ وقت شکم نداشتم و حالا هم که فقط پنج کیلو و نیم اضافه کرده ام همه اش در شکمم است . وزن جنین و آب و جفت و خون اضافه ی بدنم در هفته ی سی و شش . یعنی چون چربی نداشتم حالا حتی سر و دست و پایش را هم می توانم از روی شکمم لمس کنم و درست می دانم کدام قسمت زیر دستم است و وای به زمانی که خودش را می کشد ... درد . روزی سه بار هم که سکسکه می کند و من با هر حرکتش ... درد .

عجله دارد و من نمی دانم چه در این دنیا دیده که می خواهد زودتر بیاید ولی الان زمانش نیست . هنوز وزنش کامل نیست . دکتر هم می گوید چون دیابت بارداری داشته ایی باید تا هفته ی سی و نه بماند همان تو . آن اوایل مرتب می گفتند نخور, در این شرایط خیلی چاق می شود , حالا اما می گویند ریز است بخور .

استراحت مطلقی شده ام . روزی سه بار هم قرص برای شل کردن رحم و جلوگیری از انقباضات و خوردن مایعات زیاد تا شاید با این ترفندها نگهش داریم که بدو بدو نیاید .

هر چه هم می گویمش مادر جان عجله برای چیست ؟؟ جوابی نمی دهد از بس که مانند خودم عجول و بی صبر است . همینش به من برود برای تا آخر عمرم بس است ..