آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

عاشقی
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

سلام

وقتی شکمت ازین ور به اون ور میره با تکوناش

وقتی یک دفعه می تونی گردی سر یا کف پاش رو از روی پوستت لمس کنی

وقتی شروع میکنه هر روز غروب محکم به مثانه ات فشار میاره و به محض آواز خوندن و در اصل نازنامه خوندن پدرش براش ساکت می شه و فقط گوش میده و این کار رو هر روز تکرار می کنه به عشق لوس شدن برای پدر

وقتی نصف شب اظهار وجود می کنه و از خواب می پروندت

وقتی ... وقتی ... وقتی ...

 

اون وقت می فهمی باز عاشق شدی و داری یه عشق متفاوت از پدر و مادر و همسر رو تجربه می کنی . یه عشق کاملا متفاوت . از یه رنگ و بوی دیگه .

اون وقتهاست که از ته دلت دعا می کنی هر کسی آرزوی این عاشقی رو داره عاشق بشه...

دوست خوبم عاشقیت مبارک . هنوز اجازه ندارم لو بدمت ولی دلم خواست این پست رو بهت تقدیم کنم . اون روزی که خبر دادی دو تا خط قرمز دیدی از شادی بال میزدم و امروز صدای قلبش ... شکرت خدا

این عاشقی رو لیاقت داری .

اشکام گلوله گلوله میریزه و دخترکم هم از شادی ورجه وورجه می کنه .