آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

سلام
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

سلام سلام سلام

حال هر دوی ما خوب است و فقط سنگینی و قلمبه شدگی اذیتم می کند و لگدهایی که خانوم خانوما به جاهای نامربوط می زند و دو هفته ایی است که دردناک شده ضربه هایش و نشانه ی قدرت عضلات دخترکم است . 

دلیل این غیبت صغری علاوه بر مشغول بودن با برادر جان مشکل اینترنت هم بود . من از شرکت ف ن آ و ا خدمات می گرفتم که متاسفانه انتخاب اشتباهی کرده بودم و همیشه مشکلات شدید با سرعت  کم ( در حالیکه قرارداد و هزینه ی 512 داشتم ) و خدمات دهی بد داشتم و نهایتا مجبور شدم بعد از یک جنگ اساسی به ا ی را ن س ل پناه ببرم .

در حال مرتب کردن اطاق فرشته کوچولو هستم. قبلا آن اطاق رسما تبدیل به انباری شده بود و  مجبور شدم فکرهای اساسی برای لوازمی که آنجا گذاشته بودم بکنم و این کلی سخت بود .

مانده خرید پرده ی اطاق که نمی خواهم خیلی طرح کودکانه داشته باشد .ساده و سپید نهایتا با طرحی کم . تخت و کمدش را هم که تا بیستم می آیند برای نصبش . تمام شود آرامش می گیرم . 

تمرکزم را از دست داده ام و نمی توانم بر روی چیزی متمرکز شوم و فکر کنم . مشکلات دیگری هم هست با نمک ترینش ضعیف شدن گوشهایم است . رسما کر شده ام . خیلی وقتها صدای تلفن را نمی شنوم . فراموشکار شده ام و کلا گیج می زنم . سوالی را بیست بار تکرار می کنم و تازه بار بیست و یکم هنوز با خودم درگیرم که پرسیده بودمش یا نه ؟؟؟ این مدت کلی همسر خان و برادر خان به من خندیده اند . البته به قول برادر جان هر حاملگی کلا مادر را ریست می کند و روان پاک و بعد دوباره درست می شود همه چیز ولی من می ترسم بعد ازین ریست شدگی دیگر دوباره ویندوزم بالا نیاید و همان روان پاک باقی بمانم .

بنا به توصیه پزشکم به دلیل دیابت بارداری روش زایمان سزارین اتتخاب شد و من تصمیم گرفته بودم بیهوشی عمومی داشته باشم ولی این برادر پزشک جان اکیدا توصیه بر اپیدورال دارد و حالا من گیج شده ام این وسط . کلی توضیح داد و کلی از معایب بیهوشی عمومی گفت و در آخر فقط من مانده بودم و گیج شدگی و خب حالا چیکار کنم ؟؟ اگر خودش آن زمان می بود و در اطاق عمل کنارم بود جسارتش را پیدا می کردم ولی نیست و شاید برای دیدن خواهرزاده اش تعطیلات کریسمس بیاید . به نظر شما چه کنم؟؟؟ من می ترسم از اپیدورال ..