آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

کاسپر
ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

سلام

چقدر دلم می خواهد کاسپر شوم . بعد به آنجاهایی بروم که دلم می خواهد دیده نشوم زمان رفتن .

به همه ی خانه هایی که دلم می خواهد ,‌ سرک بکشم و ببینم چه خبر است .

خانه ی بعضی از شما را هم شامل می شود . از کجا می دانید شاید کاسپر باشم ؟؟ شاید هم روزی کاسپر شوم ...

آرزوی دیگری هم دارم . از عمق وجود دوستانم باخبر می شدم . دوست ندارم زمانی را که چیزی برایم روشن می شود و تناقض ... .

حسی مانند جرقه می زند و می روم دنبالش و می بینم بله درست احساس کرده بودم .

بدبختانه یا خوشبختانه احساسم خیلی قوی است و هیچ وقت اشتباه نکرده . فقط کاسپر بودن را کم دارم که با چشم هم ببینم .

مراقب خودتان باشید همین روزها مانای کاسپر با یک شکم قلمبه بالای سرتان می چرخد . تضمینی نیست اگر تعادلش را از دست بدهد شاید بر روی سرتان خراب شود . از من گفتن مراقب باشید .

 

فردا وقت مشاوره دارم خوب که غر بزنم و خوب که بشنودم آرام می شوم . می دانم .

و بازهم دخترم مادری با خنده های بلند خواهد داشت . از آن خنده هایی که دو روز دیگر همین دخترک چشم غره ام برود که مامان آروم تر آبرومون رو بردی.... .

--------------------------------------------------------------------

توضیح برای کسانی که نمی دانند

کاسپر یک شخصیت کارتونی است . روحی خوب و درستکار که توسط همه دیده نمی شود.