آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

خدایا انصافت را شکر..
ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

سلام

من هیچ زمان در زندگی ام راحت و آسوده چیزی را به دست نیاورده ام . آنقدر بالا و پایین شده ام آنقدر جنگیده ام تا حتی حق طبیعی خودم را بتوانم بگیرم . عادت کرده ام به این احوال . کلا جاده برای من صاف و هموار نیست . کوهستانی کوهستانیست با سنگلاخ هایی آنچنانی .

حالا همین  روند باید در دوران بارداری هم باشد !!! خدایا انصافت را شکر ...

از یکشنیه یعداز ظهر حرکاتش را احساس نمی کردم . صبر کردم صبر کردم . شب دل درد هم داشتم .آخر شب به همسر گفتم دستت را بگذار ببین تو چیزی احساس می کنی اگر تو هم حسی نداشتی برویم بیمارستان. همسر شروع کرد با دخترش حرف زدن و نوازش کردن . می گفت حرکتش را احساس می کند .

با اینکه برایم سخت بود باورش ولی سعی کردم به خودم باور دهم که نخواسته آرامم کند . صبح هم همان وضع بود . حوالی ظهر دیگر کارم فقط گریه بود . می خواستم فقط و فقط دکترم من را ببیند که او هم عصر مطب بود .

همسر زود به خانه آمد که آرام باشم .

دکتر معاینه کرد . دخترم شکر خدا ضربان قلب داشت ولی من از درد چشمانم سیاهی می رفت . یک ریعی حرکاتش را زیر نظر گرفت . تکان هم می خورد ولی من هیچ احساسی نمی کردم . نهایتا دکتر گفت دچار تورم شدید روده شده ام . می گفت آنقدر روده ات متورم است که هیچ حرکتی را احساس نمی کنی باید یک هفته کامل در خانه استراحت کنی و اگر آرام نشد روانه ی بیمارستان شوی ... دارو هم داد و از خوردن میوه هم قدغن شدم .

خدایا نمی شود من چند روزی با آرامش شیرینی دورانی را که می گویند خیلی شیرین است , بچشم ؟؟؟؟ من به کنار , از کودکی به دست آوردن با سختی را آموختی ام ولی دخترم چه , نباید مادر بی دغدغه داشته باشد ؟؟؟

کمر درد هم که جایش امن است و به راحتی خدمتم می رسد . قرار شد کمربند بارداری بگیرم . این هم خود ماجرایی داشت . دکتر گفت خودم باید بروم که اندازه کنند .فوتبال در حال پخش بود رفتیم که در ترافیک نمانیم و زود برگردیم. سمت ولیعصر جایی که آدرس داشتیم . گل را زدند و شلوغی خیابان همان و در ترافیک ولیعصر ماندن همان و تازه 10 به ونک رسیدیم . فکر می کنید از کجا ؟؟ از پارک ساعی تا ونک . حدود 12 هم در  خانه بودیم تازه دست خالی .

 استراحت ؟؟؟ بله استراحت !!!!

همسر هم با دیدن آمبولانسی که هیچ راه رفتن نداشت شاکی بود که این مردم که حتی خط ویژه را بسته اند فکر نمی کنند شادی کردن هم اصول و قواعدی دارد و شاید بیمار بدحال یا یک زن باردار در حال زایمان در آن آمبولانس است ؟؟؟

کاملا حرفش را قبول دارم . خط ویژه پر بود از ماشین هایی که ترافیک درست کرده بودند . آمبولانس بیچاره از یکی از خیابان های فرعی گاندی می خواست وارد ولیعصر شود که نمی توانست . همه ماشین ها را خاموش کرده بودند چون راهی نبود و فقط داد و  بیداد مثلا شادمانی مردم را می دیدند . اگر همین مردم به پارکی بروند و شادی کنند این مشکلات هم نمی شود . بیچاره پزشک آمبولانس پیاده شده بود و هر کاری می کرد نمی شد که بروند و کم مانده بود گریه کند ..می گفت مریض بدحال دارد.تا بیمارستان دی هم راهی نیود..

همسر می گفت خیلی ها هستند که امشب به خدمات پزشکی نیاز دارند و راهی برای کمک نمی گذارند مردم.

ما در ایام ژانویه و کریسمس اروپا بوده ایم . مردم شب ژانویه و کریسمس به خیابانها می ریزند . شادی می کنند و می رقصند . در پاریس فقط یک خیابان شانزه لیزه را پلیس بسته بود و آنهم نه خط ویژه . مردم هم آنجا بودند و حوالی برج ایفل . ماشین هم نیاورده بودند . در فرانکفورت و ژنو هم همین اوضاع را دیدم. مردم شادی می کنند و پایکوبی ولی حریم ها حفظ می شود . خیابانها اینگونه نمی شود . خطوط ویژه و اضطراری همیشه باز است حتی اگر ساعتها ترافیک باشد یک ماشین از آن خطوط عبور نمی کند ولی در ایران شادی هم صورت دیگری دارد. هیچ کدام از آن آدم ها فکر نمی کنند شاید خانواده ی خودشان در یکی از آن امبولانس هاست یا نیاز فوری به خدمات پزشکی دارد .