آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

...
ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:
 
دوازده ماه پر از تو
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

سلام

دوازده ماه است از تو پر شده ام

دوازده ماه است روزگارم شده ای

دوازده ماه است نفسم با نفس توست

دوازده ماه است من را لایق خود دانسته ای

ماه دوازده ماه ی من !

همیشه نورانی باش ، همیشه بر من بتاب 

دخترکم ، جان شیرینم ، هستی ام

تلاش کردم برایت کامل باشم ولی میدانم نشد. میدانم پر بودم از ضعف و ناتوانی ، پر بودم از کاستی ولی تلاش کردم. بر من ببخش.

عزیزکم ! لحظه لحظه ی بودنت را در آغوشم شاکرم. شاکرم که لایق تو بودم ، لایق آغوشت ، لایق مادر بودنت.

دوستت دارم ، دوستت دارم ،دوستت دارم جانکم.

همیشه بدان که آغوشم جای امن توست. عاشقت هستم.

تولدت مبارک دنیای من.

تولدت مبارک.

پ.ن.. و این لحظه بیست و دو و سی دقیقه درست یک سال پیش صدای گریه ات را شنیدم . 

تک تک ثانیه های امروزم مرور سال گذشته ام بود. تک تکشان...

من چه حالی دارم در این لحظه. درد دارم. انگار برایم درد زایمان آمده است. 

تو را در آغوش کشیدم و تو با دستانت صورت اشک آلودم را نوازش کردی. انگار خوب فهمیدی که میبارم و میان آغوش من و پدرت با مهربانی نگاهم کردی. ده دقیقه قبل را می گویم که دیگر نتوانستم بغضم را فرو دهم..

خدایا نمی دانم امروزم چرا اینگونه گذشت. چرا این همه درد..

و حتی نشد برایت جشن بگیرم. هر ماه ماهگردت کیکی و شمعی و عکسی.. این اصل کاری ماند برای هفته آینده. بعد از بازگشتمان از اولین سفر سه نفره..

خوش آمدی دخترکم.


 
من مقرب بودن نمی خواهم. آن جام بلا را حواله ام نکن ..
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

سلام

میگذرد.. می تواند خوب تا کند یا بد اما تو میتوانی فقط نگاه کنی.

دلت میخواهد چشمانت را ببندی و خیال کنی خواب دیده ای. می گویی کاش بازشان که کنم داستان چیز دیگری باشد ، اما نیست. تو درست همان جایی هستی که باید باشی و همه چیز همان جور است که بود.

می گویند کمش کن آن وابستگیه لعنتی را و تو می دانی جان کندن است برایت.

می گویند پس کو آن دختر محکم و پابرجا و تو می دانی لرزانی. باد نیامده میلرزی چه برسد به طوفان.

تو می دانی که فقط و فقط خودت هستی که خبر داری از آنچه در تو میگذرد.

آسان نیست برایت. درد دارد میان این همه دردی که هست. درد این یکی سخت تر.

چه دل پری داری؟ خودت می دانستی؟ چقدر راحت روان میشوند بر گونه هایت و چه آسان ایستاده ای و فقط نگاه میکنی ..

فقط سرت را بلند که میکنی حواست به کلماتت باشد. می گویند خداوند شنواست... چیزی نگویی و نخواهی که بعدها پشیمانش شوی. 

حواست باشد..