آش شله قلمکار

این وبلاگ یه آشه . آش شله قلمکار .

ضمانت
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

سلام

امروز می خوام بحث رو اینجا تخصصیش کنم بنابر اتفاقاتی که امروز درگیرشون بودم . فکر کردم بد نیست چیزهایی در موردش اینجا بگم شاید یه عده ایی باشن که ندونن و بخونن و اشتباهی نکنن که خودشون و زندگیشون رو به خطر بندازن .

امروز دو تا مورد حقوقی بدهی مالی داشتم . دو تا خانوم .

 یکی از خانوما پشت چک 40 ملیون تومانی یکی از همکارانش رو از روی رودربایستی امضا کرده بود و حالا اون همکار محترم فراری بود و ایشون مونده بودن و 40 ملیون تومان بدهی نداشته و یک طلبکار محکم و استوار برای پس گرفتن پولش که شکایت کرده بود و حکم علیه این خانوم صادر شده بود و حالا اومده بود پیش من که چه کنم و شما یک کاری کن من پول رو ندم . تنها راهی هم که من می تونستم پیشنهاد بدم این بود که درخواست اعسار بده و تقسیط کن . در هر حال کسی که پشت چک دیگری رو امضا می کنه داره بار مالی برای خودش به وجود میاره و با اینکه به واقع مدیون نیست ولی مدیون به حساب میاد و ضامن شده . این خانوم هم چون متاهله و وضع مالی همسرش خوبه و خودش هم توی یه شرکت مشغول به کاره , اعسارش ( ناتوانایی مالی ) کاری بس سخته و احتمالا بعید .پس نهایتا محکوم به پرداخت کل مبلغ می شه حتی نه به صورت اقساط .

یکی دیگه هم که دکتر داروساز . مبلغ بدهیش 500 ملیون تومان . ماجرای اونم ازین قرار بود که طی وابستگی عاطفی که به یکی از بستگانش داشته ضامن گرفتن مبلغ 500 ملیون تومان وام برای شرکت ایشون می شه از یکی از موسسات مالی.برای ضمانتش هم پروانه ی داروسازیش رو میذاره. حالا اون مدیون اصلی فراریه و این خانوم دکتر ما مونده با اون همه بدهی و پروانه ی داروسازیی که بعد از اون همه جون کندن گرفته بوده در گرو بانک . الان خونه نشین شده و فراری. موعد چک هاش رسیده . موسسه مالی اقدام کرده . حتی نمی تونه کار کنه چون به نظام داروسازی اطلاع داده شده و هر جا مشغول بشه دستگیر می شه . نتیجه اینکه کاری براش نمی شه کرد . نهایتا اثبات اعسار و تقسیط بدهی ...

حالا هدف من از تعریف کردن این دو تا مورد که باعث شد امروز قلبم فشرده بشه اینه که بگم آی خانوما و آقایون به هیچ عنوان به هیچ عنوان برای کسی از روی تعارف ضمانت نکنید حتی دوست صمیمی و نزدیکتون . پشت چک هیج کسی رو امضا نکنید حتی دوست صمیمی و نزدیکتون . حتی فامیلتون . با ضامن شدن از کسی و پشت چک کسی رو امضا کردن به طلبکارش این حق رو می دید که شما رو مدیون ببینه و از شما شکایت کنه و قطعا حکم دادگاه به ضررتون خواهد بود . اونوقته که خبره ترین وکیلها هم کاری نمی تونن براتون بکنن چون قوانین ضمانت مشخصه . پس دستی دستی با ندونم کاری واسه خودتون چاه نکنید و به قول معروف سنگی رو توی چاه نندازین که هزار تا عاقل نتونه درش بیاره .

 


 
این چند وقت ..
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

سلام سلام سلام

امروز بالاخره  دستم به نوشتن رفت . یه مدت بود که نمی شد و نمی تونستم .

این چند وقت ... همه چی درهم بود .

فکر می کردم نی نی داشته باشم ولی ... خب کاریش نمی شه کرد . نشد . باید صبر کرد . راستش خیلی ناراحت شدم . از نظر فکری و روحی هم من و هم همسر هر دو آماده ی یه تغییر اساسی و وجود یه بچه بودیم . یه خاله دارم که یه وقتها ته فنجون قهوه رو می بینه همش منفی می گه و کلا همه ی منفی هاش هم اتفاق می افته ولی تا حالا یه حرف مثبتش پیش نیومده . همسر یه بار به اصرار خاله قهوه خورد و خاله خانوم شروع کرد . گفت یه اتفاقی برات می افته خسارت مالی زیادی می خوری (( همسر چند روز بعدش یه تصادف وحشتناک کرد)) گفت یه خانوم از نزدیکانت فوت می کنه . ما فکر کردیم مادربزرگشه (( خواهر جوون 35 سالش دو هفته بعدش فوت کرد )‌) گفت کسی که خیلی دوسش داری یه بیماری سخت می گیره (( بنده 6 ماه توی خونه بستری شدم و هنوزم عضلات بدنم می گیره )) . لازم به ذکره بدونید که دیگه هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت در حضور خاله ام قهوه نمی خوریم . همسر خدا بیامرزش هم بعد از بیماری من ممنوعش کرد از فنجون دیدن . حالا اینا رو گفتم که یه ذهنیت داشته باشید .

دختر همین خاله پارسال به من گفت من احساس می کنم تو هیچ وقت بچه دار نمی شی . این چند روز همش این حرف مسخره توی سرمه .می بینید چقدر یه حرف که می زنیم و رد می شیم می تونه تاثیر منفی داشته باشه . نمی دونم چه جوری به خودش اجازه داد این حرف رو بزنه . حالا هر چی فکر می کنی واسه خودت و بذار توی کله ات بمونه . تازه وقتی من گفتم این چه حرفیه گفت حالا صبر کن می بینی . خودش یه پسر داره و به راحتی به خودش اجازه می ده در مورد دیگران این حرف رو بزنه . الان خیلی ازش عصبانی ام .نه اینکه اعتقاد به حرفش داشته باشم . نه . ناراحت و عصبانی ام چرا فکر نکرده حرفی زد که به من ذهنیت بده .

خواهر همسر خان نامزد کرد. در یک عملیات عجیب و غریب . خواستگاری کاملا سنتی ولی از روز خواستگاری تا روزی که جواب دادن 2 هفته کلا طول کشید و هفته ی سوم بله برون کردن . من تصورم نمی کردم یک نفر اینجوری ازدواج کنه .تازه من و همسر این دو سه هفته طولانیش کردیم وگرنه همون هفته ی اول جواب می داد . من و همسر هنوز برامون هضم نشده ولی خب ما فقط تماشاچی هستیم .امیدوارم انتخابش اشتباه نباشه و خوشبخت بشه .

رفتم اهواز و اومدم با یکی از دوستانم. چقدر کارون کم آب بود . می گفتن اینقدر روش سد زدن که کلی از آبش کم شده . یه سر هم رفتیم شوشتر . یه شهر نزدیک اهواز .خوب بود . یه سفر کوتاه و کاری بود .چقدر بلیط هواپیما گرون شده . من چند هفته قبل بلیط گرفته بودم 126 هزار تومان . رفت و برگشت . ولی مسافر کنار دست من توی هواپیما گرفته بود 214 هزار تومان .اعلام کردن 70 درصد افزایش قیمت داره پروازهای داخلی!!!!!!!!!!!!! یعنی کلا سفر با هواپیما ممنوع . با ماشین هم که بنزین گرونه . قطار هم همچین کم قیمت نیست . کلا سفر ممنوع چون فقط هزیته ی رفت و آمد که نیست .

یه دوست وبلاگی رو دیدم . یه عصر رو با هم توی کافی شاپ گذروندیم . عصر خوب و لذت بخشی بود . ممنون که اومدی دوست عزیزم .

از مامانم شاکی ام . هنوز هیچ بچه ایی در کار نیست . به عمه ام و خانوم عموم گفته شاید مانا باردار باشه . تقصیر خودم بود که گفتم می خوایم بچه دار بشیم . اونم به خاطر اینکه اینقدر هی می گفتن آدم رو کلافه می کردن . دیروز رفته بودم خونه ی مامان بابا , عمه ام زنگ زد . مامان گفت نه نمی دونم چرا . نشده  . منم که شاخک هام تیز شده بود . بعدش گفتم مامان چرا گفتی ؟؟؟؟ می گن چیزی نگفته بودم که , گفتم شاید باردار باشه.

گفتم چرا بی خودی انداختید توی دهنها . رفت توی لک . خب آخه فکر کنم من حق دارم ناراحت بشم . یعنی دیگه به مادرت هم نتونی حرف بزنی . منم همه جا اعلام می کنم کلا از صرافت بچه دار شدن افتادیم .


 
سکوت
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

سکوت  یعنی یک خط ممتد _______________________